امام رضا (ع) درروايات اهل سنت
وي درباره جلالت و منزلت آن حضرت که باعث انتخاب ايشان براى ولايتعهدى (هر چند اجبارى) از طرف مأمون شد، مىگويد: «علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب: لَمّا رأى مِنْ فَضْلِه البارع و عِلمِه الناصع و وَرَعِه الظاهر و زهده الخالص و تخيلِهِ مِنَ الدّنيا و تَسَلُّمِه من الناس و قد اِسْتبان له ما لم تَزَلْ الاخبار عليه متواطئه و الالْسُن عليه متفقة و الکلمة فيه جامعة... فعقد له بالعقد و الخلافة...؛[1] على بن موسى الرضا(ع): زمانى که مأمون فضل گسترده و علم وسيع و جهد و زهد خالص امام و دورى آن حضرت از دنيا و در امان بودن ايشان از مردم را مشاهده کرد و همچنين وقتي او سخنان مردم در فضيلت وعظمت ايشان را شنيد...، آن حضرت را به ولايتعهدى خود برگزيد...».
. محمد خواجه پارساى بخارى حنفى (822 ق)
او در باره امام رضا(ع)مىگويد: «و مِنْ ائمة اهل البيت ابوالحسن علي الرضا بن موسى الکاظم رضي اللَّه عنهما...». سپس در ادامه، فضايل و کرامات امام رضا(ع)به ويژه جريان ورود آن حضرت به نيشابور و استقبال گسترده و بى نظير علماى بنام اهل سنت و مردم از امام و حديث سلسلة الذهب را نقل مىکند.[2]
ابن حجر عسقلانى شافعى (852 ق)
عسقلاني ميگويد: «علي بن موسى الرضا صَدوقٌ من کبار العاشرة؛[3] على بن موسى(ع)فردى راستگو و از بزرگان طبقه دهم بود».
ابن صبّاغ مالکى (855 ق)
ابن صباغ ابتدا مينويسد: «و هو الامام الثامن... و اما مناقبه مِنْ ذلک کان اکبر دلائل برهانه و شهد له بعلوّ قدره و سموّ مکانه....»[4]. آن گاه به نقل فضايل و مناقب امام ميپردازد و در نهايت به نقل از بعضى از اهل علم مىگويد: «مناقب على بن موسى الرضا من أجلّ المناقب و امداد فضائله و فواضله متوالية کتوالي الکتائب و موالاته محمودة البوادي و العواقب و عجائب أوصافه من غرائب العجائب، و سؤدده و نَبْله قد حَلَّ من الشَّرف في الذروة و المغارب فلمواليه السعْد الطالع و لمناويه النحْس الغارب، امّا شرفُ آبائه فاشْهَر من الصباح المنير و اضواء مَنْ عارض الشمس المستدير و اما اخلاقه و سماته و سيرته و صفاته و دلائله و علاماته فناهيک من فخار و حَسَبِک من علوّ مقدار جاز على طريقة وَرِثها عن الآباء و وَرِثها عنه البنون فهُمْ جميعاً في کرم الارومة و طيب الجرثومة کاسنان المشْط متعادلون فشرفاً لهذا البيت المعالي الرتبة السامي المعلة لقد طال السماء علاء و نبلا و سمّا علي الفراقة منزله و محلا و استوفى صفات الکمال فما يستثني في شيء منه لغير و الا انتظم هؤلاء الائمة انتظام اللآلي و تناسبوا في الشرف فاستوى المقدم و التالي و نالوا رتبة مجْد يحيط عنها المُقَصِّر و العالي اجتهد عداتهم في خفض منازلهم و اللَّه يرفعه و رکبوا الصعب و الذلول في تشتيت شملهم و اللَّه يجْمَعه و کم ضَيعوا مِنْ حقوقهم ما لا يهْمِلُه و لا يضيعُه؛[5] مناقب على بن موسى الرضا(ع)از والاترين مناقب و ويژگيهاست و همان گونه که نيروهاى لشکر پشت سر هم و پى در پى حرکت مىکنند، فضايل و مناقب ايشان نيز پى در پى و لا ينقطع است. ولايت او از ابتداى امر به نحو بسيار ستوده و خصوصيات و اوصافش از مسائل بسيار شگفتانگيز بود و مقامات عالي و شرافت ايشان در جايگاه و مرتبه بلندى قرار داشت. خوشا به حال پيروان او و بدا به حال دشمنانش. بزرگى و شرافت پدران آن حضرت از روز آشکارتر و از خورشيد روشنتر است. اما ويژگيهاى اخلاقى و صفات خاص او به گونهاى است که احدى به رتبه ايشان نمىرسد...».
ابن تَغْرى بَرْدى اتابکى حنفى (874ق)
او ميگويد: «الامام ابوالحسن علي الرضا... کان إماماً عالماً... و کان علي سيد بنى هاشم في زمانه و اجَلّهم و کان المأمون يعَظِّمُه و يبَجِّلُه و يخْضَع له و يتغالى فيه حتى انّه جَعَله ولىَّ عَهْده مِنْ بعده؛[6] امام ابوالحسن على الرضا، امامى عالم و سرور و بزرگوارترين بنى هاشم در دوران خويش بود. مأمون وى را بزرگ ميداشت و در مورد او غلو مىکرد؛ به گونهاى که آن حضرت را وليعهد بعد از خود قرار داد».
نورالدين عبدالرحمن جامى (898 ق)
او بابى تحت عنوان «ذکر على بن موسى بن جعفر رضى اللَّه تعالى عنهم» گشوده و در مورد آن حضرت گفته است: «وى امام هشتم است... و هر چند آنچه درباره مناقب و فضايل رضا (رضي الله عنه) بر زبانها جاري و در کتابها مسطور است، اندکى است از بسيار، و قطرهاى است از درياي خروشان که اين مختصر را گنجايش آنها نيست. ناچار بر بعضى از کرامات و خوارق عادات بسنده ميشود...». او سپس به نقل کرامات آن حضرت مىپردازد.[7]
مير محمد بن سيدبرهان الدين خواوند شاه، معروف به مير خواند شافعى (903 ق)
وي مينويسد: «ذکر أحوال على بن موسى الرضا (رضى اللَّه عنهما)... :مشهد مقدس و مرقد اين امام على الاطلاق، مورد مراجعه مردم ايران و مقصد سالکان آفاق است. طوايف امم و طبقات بنى آدم از روم تا هند هر ساله از وطن خود هجرت ميکنند و به سوي اين آستان فرخنده توجه خود را نشان ميدهند و زيارت و طواف ميکنند و اين موهبت بزرگ را سرمايه سعادات دنيا و عقبى مىدانند... ايام گرامى او به روايتى 55 سال بود». آن گاه به نقل مناقب و کرامات امام مىپردازد.[8]
جلال الدين سيوطى شافعى (911 ق)
او امام را از اعلام و بزرگان شمرده است.[9]
فضل اللَّه بن روزبهان خُنْجى اصفهانى حنفى (927 ق)
او گفته است: «زيارت قبر مکرّم و مرقد معظّم حضرت امام ائمة الهدى، سلطان الانس و الجن، امام على بن موسى الرضا الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين بن الحسين الشهيد بن على المرتضى صلوات اللَّه و سلامه على سيدنا محمد و آله الکرام سيما الاية النظام ستة آبائه کلّهم افضل من يشرب صوب الغمام، ترياق أکبر محبان است و موجب حيات دل و جان است. مرادات همه عالم از آن درگاه با برکت حاصل و فى الواقع ربع ميمونش توان گفت که از اشرف منازل است. آن مقام مبارک تمامى اوقات مقرون به تلاوت قرآن مجيد است و توان گفت که معبدى است از معابد اسلام، هرگز آن مرقد عالى از طاعت نيازمندان خالى نيست و چگونه چنين نباشد و حال آنکه تربت حضرت امامى است که اوست مظهر علوم نبوى و وارث صفات مصطفوى و امام بر حق و رهنماى مطلق و صاحب زمان امامت خود و وارث نبوت و حق استقامت خود.
هزار دفتر اگر در مناقبش گويند
هنوز ره به کمال على نشايد برد
و سابقاً که عزم زيارت مشهد مقدس حضرت امام بود، اين قصيده صورت نظم يافته بود و در اين مقام ادراج او مناسب است؛ زيرا که ملايم زيارت آن صاحب مناقب است». او آن گاه و در ادامه قصيدهاى ميآورد با اين عنوان: «قصيدهاى در منقبت امام ثامن، ولى ضامن، امام ابوالحسن على بن موسى الرضا (صلوات اللَّه عليه و سلامه)».[10]
در جاى ديگر مىگويد: «اللّهم و صَلِّ و سلِّم على الإمام الثامن، السيد الحسنان، السَنَد البرهان، حجتُ اللَّه على الإنس و الجانّ الذي هو لجند الأولياء، سلطان صاحب المروة و الجود و الإحسان، المتلالئ فيه أنوار النبي عند عين العيان، رافع معالم التوحيد و ناصب الوية الايمان، الراقي على درجات العلم و العرفان، صاحب منقبة قوله (صلى اللَّه عليه و آله و سلم): سَتُدْفَنُ بِضْعة منّي بأرض خراسان، المستخرج بالجَفْر و الجامع مايکون و ما کان المقول في شَرَف ستة آبائه کلَّهم أفضل من شَربَ صوب الغمام، المقتدي برسول اللَّه في کلّ حال و في کلّ شأن ابي الحسن علي بن موسى الرضا، الإمام القائم الثامن الشهيد بالسمّ في الغم و البؤس المدفون بمشهد طوس. اللهم ارْزُقْنا بِلُطْفک و فَضْلِک و کرَمِک و امْتنانِک، زيارة قبره المقدَّس و مرقده المونس و اغْفِر لنا ذنوبنا و اقْضِ جميع حاجاتنا ببرکته، اللّهم صَلِّ على سيدنا محمد و آل سيدنا محمد و آل سيدنا محمد سيما الإمام المجتبى أبي الحسن علي بن موسى الرضا و سَلَّم تسليما؛[11] و درود و صلوات و سلام فرست بر امام هشتم، که نيکو خصال، نيکوکار، نيکو سيرت است، کسى که پادشاه اولياست، صاحب جود و مروّت و نيکوکارى. انوار درخشان رسول خدا در او متجلي است، نوري که در برابر ديدگان عيان است. برافرازنده نشانههاى توحيد و نصب کننده لواهاى ايمان، درجات علم و عرفان را پيموده، صاحب فضيلتي که رسول خدا فرمود: «زود باشد که پارهاى از من در خراسان دفن شود»، با جفر و جامعه آنچه را که بوده و خواهد بود، بيرون آورنده است، کسي گفته شده است در شرف پدران آن حضرت برترين فردي است که آب باران نوشيده است. آن حضرت اقتدا کننده است به رسول اللَّه در هر حالى و در هر کارى، و شأنى که آن حضرت را پيش آمده. ايشان ابوالحسن على بن موسى الرضا امام قائم ثامن است، آن حضرت شهادت يافته به زهر است که شهادتش در غم و خون و ملال بود و او مدفون در طوس است...».[12]
ابن روزبهان درباره بارگاه نورانى امام رضا(ع)سخنان عجيبى را مىگويد که به بعضى از آنها اشاره مىشود: «... و آن حضرت را در آن روضه مقدسه و مرقد منور و مشهد معطر دفن کردند و آن روضه بهشت، کعبه حاجات و مقاصد جميع حاجت خواهان شد تا روز قيامت، صلوات اللَّه و سلامه عليه و تحياته و رضوانه على تلک الروضة المقدسة و رَزَقَنا زيارتها و عَمّر بالانوار الالهية و القنوض القدسية عمارتها. رجاى کمترين بندگان، فضل اللَّه بن روزبهان الامين واثق است به الطاف الهى که اين فقير حقير را امثال زيارت مرقد مطهر و مشهد منور آن حضرت به خير و عافيت روزى گردد و قرائت اين کتاب «وسيلة الخادم الى المخدوم» در آستانه آن مرقد مطهر جهت دوستان و محبان و مواليان اهل البيت نموده شود؛ چه ولا و تولاى آن حضرت، شيمه ديرينه اين فقير و محبت و استمداد از آن حضرت نقد خزينه سينه اين حقير است. در هر واقعه که اين فقير را پيش ايد، استمداد از باطن اقدس آن حضرت را طريق نجات مىدانم و در هر هائله و داهيه روح مقدس آن حضرت را».
در وصف امام رضا نيز چنين شعرى را نقل مىکند:
«سلام على روضة للامام على بن موسي(ع)»
سلام من العاشق المنتظر
سلام من الواله المستهام
بر آن پيشواى کريم الشيم
بر آن مقتداى رفيع المقام
ز شهد شهادت حلاوت مذاق
ز زهر عدو در جهات تلخ کام
ز خلد برين مشهدش روضهاى
خراسان از او گشته دارالسلام
از آن خوانمش جنّت هشتمين
که شد منزل پاک هشتم امام
محبّان ز انگور پر زهر او
فکندند مىهاى خونين به جام
مرا چهره بنمود يک شب بخواب
شد از شوق او خواب بر من حرام
على وار بر شير مردى سوار
امين در رکابش کمينه غلام[13]
غياث الدين بن همام الدين شافعى معروف به خواند امير (942 ق)
او درباره اولاد امام کاظم(ع)مىگويد: «افضل اولاد امام موسى بلکه اشرف جميع برايا على بن موسى الرضا بود».[14]
در ادامه درباره امام، فصلى را باز مىکند تحت عنوان «ذکر امام هشتم على بن موسى الرضا(ع)» و از امام چنين تعبير مىکند: «امام واجب الاحترام على بن موسى الرضا... امام عالى مقدار».[15]
همچنين در مورد مشهد الرضا چنين مىگويد: «و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فايض الانوار مطاف طواف اعيان و اشراف روزگار است و قبله آمال و کعبه اقبال اصاغر و اعاظم اقطار بلاد و امصار
سلام على آل طاها و يس
سلام على آل خير النبيين
سلام على روضة حَلَّ فيها
امامٌ يباهي به المُلْک و الدّين
و صلّى اللَّه على خَير خلْقه محمد سيدالمرسلين و آله الطيبين الطاهرين سيما الائمة المعصومين الهادين».[16]
سپس فصلى را تحت عنوان «گفتار در بيان فضائل و کمالات آن امام عالى مقام على نبينا و عليه الصلوة و السلام» باز ميکند و در وصف امام مىگويد: «بيت شهيد خاک خراسان امام طيب و طاهر، على بن موسى بن جعفر بن محمد باقر... اَقارب و اجانب از مشرق تا مغرب بر وفور علو ّشأن و سموّ مکان آن امام وافر احسان، اعتراف داشتهاند و دارند و اقاصى و ادانى بلکه جميع افراد انواع انسانى مناقب و مفاخر آن حميده مآثر بر صحايف ضماير نگاشتهاند و مىنگارند. کرامتش از هر چه تصور توان کرد، بيشتر بود و امامتش به موجب نصّ آباء بزرگوارش معين و مقرر.
از آن زمان که فلک شد به نور مِهْر مُنَوَّر
نديده ديده کس چون على موسى جعفر
سپهر عز و جلالت محيط علم و فضيلت
امام مشرق و مغرب ملاذ آل پيمبر
حريم تربت او سجده گاه خسرو انجم
غبار مقدم او توتياى ديده اختر
وفور علم و علوّ مکان اوست به حدّى
که شرح آن نتواند نمود کلک سخنور
قلم اگر همگى وصف ذات او بنويسد
حديث او نشود در هزار سال مکرر».[17]
آن گاه به نقل فضايل و کرامات آن حضرت مىپردازد.
شمس الدين محمد بن طولون دمشقى حنفى (953 ق)
وى در مورد امام رضا(ع)مىگويد: «و ثامنهم ابْنُه (امام موسى بن جعفر) على و هو ابوالحسن علي الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن ابيطالب (رضوان اللَّه عليهم اجمعين)...» و بعد به نقل بعضى از وقايع و سخنان بعضى از معاصران امام ميپردازد که آن حضرت را مدح کردهاند.[18]
شيخ حسين بن محمد ديار بَکرى (966ق)
او هم مينويسد: «علي بن موسى الرضا و هو من الاثني عشر الذين تعتقد الرافضة عصمتهم و وجوب طاعتهم؛[19] على بن موسى الرضا يکى از دوازده امام شيعيان است که رافضه معتقد به عصمت و وجوب اطاعت از آنها هستند».
ابن حجر هيثمى مالکى (974 ق)
ميگويد: «علي الرضا و هو انْبَئُهم ذِکراً و اجَلُّهم قدراً و من ثَمَّ اَحلّه المأمون مَحَلَّ مَهْجَته و انْکحه ابنته و اَشْرکَه في مَمْلکته و فوَّضَ اليه امر خلافته...؛[20] امام رضا(ع)از نام آورترين و بامنزلتترين اهل بيت است و بدين خاطر مأمون ايشان را احترام کرد و دخترش را به ازدواج ايشان درآورد و وى را وليعهد خويش قرار داد».
احمد بن يوسف قرمانى دمشقى (1019ق)
احمد بن يوسف نيز در فصلى که در باره امام رضا(ع) گشوده، نوشته است: «الفصل السابع في ذکر شبه شجاعة جدّه علي المرتضى الإمام علي بن موسى الرضا (رضي اللَّه عنه) و کانت مناقبه علية و صفاته سنية... و کراماته کثيرة و مناقبه شهيرة... و کان (رضي اللَّه عنه) قليل النوم کثير الصوم و کان جلوسه في صيف على حصير و في الشتاء على جلد شاة...». سپس به نقل فضايل و کرامات امام(ع)به ويژه حديث سلسلة الذهب مىپردازد.
ترجمه عبارت او چنين است: «مناقبش والا و صفاتش بلند مرتبه و کراماتش بسيار و مناقبش شهره آفاق است. وى بسيار کم خواب بود و بسيار روزه مىگرفت و در تابستان سوزان روى حصير و در زمستان سرد روى پوستين مىنشست».
عبدالرئوف مناوى شافعى (1031 ق)
«علي الرضى بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق، کان عظيم القدر، مشهور الذکر... و له کرامات کثيرة...؛ آن حضرت شخصيتى والا و بلندمرتبه و نامش شهره آفاق و کراماتش بسيار است». او در ادامه، به نقل کرامت آن حضرت ميپردازد. [21]
ابن عماد دمشقى حنبلى (1089 ق)
ابن عماد ميگويد: «علي بن موسى الرضا الإمام ابوالحسن الحسينى بطوس و له خمسون سنة و له مشهدٌ کبيرٌ بطوس يزار. روى عن أبيه موسى الکاظم عن جدّه جعفر بن محمد الصادق و هو احد الأئمة الإثني عشر فى اعتقاد الإمامية؛[22] على بن موسى الرضا امام ابوالحسن حسينى که در طوس مدفون است، پنجاه سال داشت. قبر ايشان بسيار بزرگ و وسيع است و محل زيارت زائران است. آن حضرت از پدرش و از جدش روايت نقل کرده و يکى از دوازده امام شيعه اماميه است».
عبداللَّه بن محمد بن عامر شبراوى شافعى (1172 ق)
او نوشته است: «الثامن من الأئمة علي الرضا کان رضي اللَّه عنه کريماً جليلاً مهاباً موقراً و کان أبوه موسى الکاظم يحبّه حبّاً شديداً و يقال اِنّ علي الرضا اَعْتَقَ الْفَ مملوک و کان صاحب وضوء و صلاة ليلة کلّه يتوضأ و يصلّي و يرقد ثم يقوم فيتوضأ و يصلي و يرقد و هکذا الى الصباح، قال بعض جماعته: ما رايتُه قطا الاّ ذکرتُ قوله تعالى: )قليلاً من الليل ما يهجعون....( قال بعضهم: علي الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر بن الصادق فاق أهل البيت شأنه و ارتفع فيهم مکانه و کثُر أعوانه و ظاهر برهانه... و کانت مناقبه علية و صفاته سنية ونفسه الشريفة هاشمية و ارومته الکريمة نبوية و کراماته أکثر مِنْ ان تُحْصَرَ و أشْهر مِنْ أن تُذْکَرَ...؛[23] هشتمين امام و پيشوا، على بن موسى الرضا(ع)است. او شخصى کريم، بزرگوار، با ابهّت و با وقار بود. پدرش موسى بن جعفر او را بسيار دوست مىداشت. گفته شده است که على بن موسى هزار بنده را در راه خدا آزاد کرد. آن حضرت اهل وضو و طهارت و پاکى و اهل نماز شب بود؛ به گونهاى که براى هر نماز شب وضو مىگرفت و تا به صبح به عبادت و بندگى ميپرداخت. بعضى گفتهاند که على بن موسى (در دوران خويش) بر تمامى اهل بيت برترى داشت و از جايگاه ويژهاى برخوردار بود. پيروان و ياران بسيار داشت و استدلالهايش محکم و استوار، مناقبش والا، اوصافش عالى، اخلاق و روحياتش هاشمى و سجاياى او پيامبر گونه بود. کرامات آن حضرت بيشتر از آن است که به شمار ايد و مشهورتر از آن است که ذکر شود».
عباس بن على بن نور الدين مکى حسينى موسوى (1180 ق)
«فضائل علي بن موسى الرضا ليس لها حَدٌّ و لا يحْصُرها عَدٌّ و لِلَّه الامر مِنْ قَبْلُ و مِنْ بَعْدُ...؛[24] فضايل على بن موسى هيچ حد و حصرى ندارد...».
زبيدى حنفى (1205 ق)
او مينويسد: «ان أباالحسن علي بن موسى... يلقّب بالرضا صدوقٌ روى له ابن ماجه...؛[25] ابوالحسن على بن موسى ملقب به رضا، فردى صدوق بود و ابن ماجه از وى نقل کرده است».
ابوالفوز محمد بن امين بغدادى، مشهور به سويدى (1246 ق)
«وُلِدَ بالمدينة و کان شديدُ السمرة و کراماته کثيرةٌ و مناقبه شهيرةٌ لا يسَعُها مثل هذا الموضع؛[26] آن حضرت در مدينه به دنيا آمد و گندم گون بود. کراماتش بسيار و مناقبش مشهور است و اين مقال گنجايش ذکر آنها را ندارد».
شيخ مؤمن بن حسن شَبْلَنْجى شافعى (1298 ق)
ابتدا ميگويد: «في ذکر مناقب سيدنا علي الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين بن علي بن ابيطالب رضي اللَّه عنهم اجمعين...» و بعد از اشاره به مشخصات امام، به کرامات و مناقب آن حضرت مىپردازد.[27]
يوسف بن اسماعيل نَبْهانى شافعى (1350 ق)
«علي الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق احد اکابر الائمة و مصابيح الامة مِنْ اهل بيت النبوة و معادن العِلْم و العرفان و الکرم و الفتوة، کان عظيم القدر، مشهور الذِکر و له کرامات کثيرة...؛[28] على بن موسى از امامان بزرگ و يکي از چراغان امت از اهل بيت نبوت و معدن علم و عرفان و کرَم و جوانمردى است. جايگاهش والا و نامش مشهور و کرامات او بسيار است».
على بن محمد عبداللَّه فکرى حسينى قاهرى (1372 ق)
وى شخصيت امام(ع)را به علمى و اجتماعى و عبادى تقسيم ميکند و مىگويد:
«عِلْمُه و فَضْلُه؛ قال إبراهيم بن العباس: ما رايتُ الرضا سُئِل عن شيء الاّ عَلِمَه و لا رَايتُ اَعْلَمُ منه بما کان في الزمان إلى وقت عصره و کان المأمون يمْتَحِنه بالسؤال عن کل شيء فَيجيبُه الجواب الشافي الکافي.
تَعبُّدُه؛ و کان قليل النوم، کثير الصوم، لا يفوته صوم ثلاثة ايام من کل شهر و يقول ذلک صيام الدهر.
معروفه و تَصدُّقه؛ و کان کثير المعروف و الصدقة و أکثر ما يکون ذلک منه في الليالي المُظْلِمة.
کرَمُه و جودُه؛ مِنْ کرَمه انّ أبانواس مَدَحه بأبيات فأَمَر غلامه بأنْ يعْطِيه ثلاث مائة دينار کانت معه و مدَحه دِعْبل الخزاعي بقصيدة طويلة فانْفَذَ إليه صرّة فيها مائة دينار و اعتذر إليه.
زُهْدُه و وَرَعُه؛ کان زاهداً و ورعاً و کان جلوسه في الصيف على حصير و في الشتاء على مسح؛[29]
درباره علم و فضل آن حضرت، ابراهيم بن عباس مىگويد:
از امام رضا(ع)سؤال نشد، مگر اينکه جواب آن را مىدانست و عالمتر از او کسى را نديدم. مأمون وى را با سؤالات خويش امتحان مىکرد و آن حضرت نيز با جواب کافى و وافى مأمون را مجاب مىساخت.
عبادت آن حضرت؛ آن حضرت بسيار کم مىخوابيد و بسيار روزه مىگرفت و روزه سه روز از هر ماه را انجام مىداد و مىفرمود: معادل روزه يک سال است.
کارهاى نيک آن حضرت؛ او بسيار اهل کارهاى نيک و صدقه بود و اين کارها را بيشتر در شبهاى تاريک انجام مىداد تا شناخته نشود.
کرم و بخشش ايشان؛ از کراماتش اين است که روزى ابو نواس قصيدهاى در مدح اهلبيت سرود و امام نيز دستور داد سيصد دينار به وى پاداش دهند. همچنين دعبل خزاعى قصيده طولانى در مدح امام رضا(ع)سرود که امام به او نيز صد دينار داده و از وى عذر خواست.
زهد و پرهيزکارى امام؛ آن حضرت بسيار زاهد و پرهيزکار بود؛ به گونهاى که در تابستان روى حصير و در زمستان روى پوستينى مىنشست».
محمد فريد وجدى (1373 ق)
او مينويسد: «الرضا هو ابوالحسن علي الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي زين العابدين، هو في اعتقاد الشيعة أحد الأئمة الإثني عشر زَوَّجه المأمون ابْنَته و جَعَله ولي عَهْده و ضَرَب اسمه على الدينار و الدرهم...».[30]
بعد از ذکر نام و نسب شريف امام(ع)مىگويد: «به اعتقاد شيعه، امام رضا يکى از دوازده امام آنان است که مأمون دخترش را به عقد آن حضرت در آورد و ايشان را وليعهد خويش قرار داد و نام آن حضرت را بر درهم و دينار ثبت کرد» و در نهايت، شعر ابونواس را در مدح امام رضا(ع) نقل مىکند.
سيدمحمد طاهر هاشمى شافعى (1412ق)
او صفحات زيادى از کتابش را به نقل فضايل و کرامات امام رضا و سخنان تابعان و علماى اهل سنت در مورد آن حضرت اختصاص داده است.[31]
شيخ ياسين بن ابراهيم سَنْهوتى شافعى
او نيز مانند ديگر علماي اهل سنت، امام رضا(ع) را با اوصاف زيبايي ياد کرده: «الإمام علي الرضا رضي اللَّه عنه عَقْدٌ جَيدٌ، جلالةُ الرسالة و وَشاحُ عطف، سلالة الشَرَف و شرف السلالة، جعل اللَّه تعالى وجوده العزيز على قدرته اَعْظم دلالة فلا يسْمَع ساعياً في إطْرائه بِراعة عبارة و لا يدْرِکه عرفانه إلاّ بلسانِ الإشارة و کان عظيم الشأن و القدر، مشهورُ الفَضْل، حَميدُ الذِکر، أحَلَّه المأمون محلَّ مَهْجته و أشْرکه في مَمْلَکته و عَقَد له على ابنته و عَهَد اليه بالخلافة مِنْ بعده بعد ما أراد أن يخْلَع نفسه و يفَوِّضها في حياته إليه فمنعه بنو العباس فمات قبله، فأسف کل الأسف و له کرامات کثيرة؛[32] امام رضا(ع)گوهر گرانبهايى از سلاله جليله نبوت است. تمام وجودش را شرافت نبوى فرا گرفته است. خداوند عزوجل وجود کم نظير امام رضا(ع)را از بالاترين و روشنترين ادله بر توانايى و قدرت خود قرار داده است (آفرينش شخصيتى چون على بن موسى الرضا، مظهر توانايى و قدرت خداوند است). توصيف او در قالب عبارات و الفاظ نمىگنجد و زبان از توصيف ايشان عاجز است. آن حضرت عظيم الشأن و جليل القدر بود، فضايل او مشهور است و به نيکى از ايشان ياد مىشود. مأمون او را در جايگاه والايى قرار داد و در ملک و مملکت خويش شريک کرد؛ در حالى که تصميم داشت خلافت را به امام واگذارد و خود از قدرت کنارهگيرى کند که بنى عباس او را از اين کار باز داشتند (و با دسيسه) على بن موسى الرضا قبل از واگذارى خلافت به ايشان رحلت کرد و مأمون بر اين ضايعه (در ظاهر و با ترفند سياسي) ابراز تأسف مىکرد. آن حضرت صاحب کرامات بسيارى است...».
احمد زکى صفوت
احمد زکي با تجليل از امام رضا(ع)و ذکر نسب شريف آن حضرت، جريان ولايتعهدى (تحميلى) آن حضرت را نقل مىکند.[33]
. احمد حسين بهادرخان بريانوى هندى حنفى
وى در شرح حال اولاد امام کاظم(ع)، زمانى که به امام رضا(ع)مىرسد، با تجليل و احترام از آن حضرت ياد کرده و به نقل بعضى از کتب، امام رضا(ع)را افضل اولاد امام کاظم(ع)و بلکه اشرف جميع مخلوقات دانسته و با نقل وقايع و کرامات امام رضا(ع)از آن حضرت تجليل کرده است.[34]
دکتر عبدالسلام ترمانينى
«هو علي بن موسى الکاظم ... کان من أجِلاّء السادة أهل البيت و فُضَلائهم...؛[35] او على بن موسى... از شخصيتهاي بزرگ اهل بيت و از فضلاى آنهاست».
عبدالمتعال صعيدى مصرى، استاد زبان عربى در دانشگاه الازهر
عبدالمتعال بعد از ذکر نام و سال تولد آن حضرت مينويسد: «کان على جانب عظيمٍ من العِلْم و الوَرَع؛[36]... او از نظر علم و تقوا از جايگاه رفيعى برخوردار است».
در جاى ديگر مىگويد: «و کان اماماً في الزهد»[37].
هادى حمّو، يکى از تحليل گران مصرى
«فالامام الرضا کان في أزهى عصور الحضارة الاسلامية فقد عاصر المأمون حقبة و کان له في مجالسه العلمية و نشاطه الفکري نصيب عظيم و کان المأمون يخُصُّه بِعَقْد المناظرات و يجْمَع له العلماء و الفقهاء و المتکلمين مِنْ جميع الأديان فيسألونه و يجيب الواحد تلو الآخر حتى لا يبدي أحدٌ منهم إلاّ الاعتراف له بالفضل و يقِرُّ على نفسه بالقصور امامَه و قد جمع له عيسى اليقطيني کتاباً فيه 18 مسأله و أجوبتها لکن هذا الکتاب قد فَقَدَ مع الوف الکتب التي خَسِرَتْها المکتبة العربية الإسلامية... و لدى الشيعة الآن اثرٌ عنيق التعبير، شيق الاسلوب يدْعونه صحيفة الرضا...؛[38] دوران امام رضا(ع) که هم عصر مأمون بود، يکى از درخشانترين دورانهاي تمدن اسلامى است و امام در مجلس علمى و مناظراتى که مأمون برگزار مىکرد، سهم به سزايى داشت؛ به گونهاى که مأمون جلسات را برگزار و علما و فقها و متکلمان از تمامى اديان و مذاهب را در اين جلسه حاضر ميکرد و از امام سؤالاتى مىشد که آن حضرت به تمامى آنها جواب ميداد؛ به گونهاى که تمامى علما و دانشمندان به علم و فضل امام اعتراف و به جهل خود در برابر ايشان اقرار ميکردند. عيسى يقطينى اين مناظرات را در کتابى که حاوى هجده مسئله با جواب آن بود، نگاشته و اين کتاب الآن همراه هزاران کتاب ديگر مفقود شده که موجب خسران ميراث مکتوب عربى اسلامى است و در حال حاضر نزد شيعه کتابى وجود دارد که اثري عميق است و الفاظى دقيق دارد و آن صحيفه رضاست».
باقر امين وَرد، عضو اتحاديه مورخان عرب
او مينويسد: «علي بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق ابوالحسن الملَقّب بالرضا ثامن الأئمة الاثني عشر عند الامامية و مِنْ اجلاّء السادة اهل البيت و فُضَلائهم...؛[39] على بن موسى، ملقب به رضا، هشتمين امام از امامان شيعه دوازده امامي و از بزرگواران و فضلاى اهل بيت است...».
وى در ادامه به رساله طب امام رضا(ع) اشاره ميکند و درباره آن به تفصيل سخن مىگويد.
دکتر خلدون اَحدَب، استاد علوم حديث در دانشگاه ملک عبدالعزيز جدّه
وى بعد از نقل کلام ابن حجر عسقلانى که تعبير صدوق را در مورد امام داشت، در مورد پدر و اجداد امام نيز مىگويد: «و آبائه کلُّهم ثقاتٌ من أهل الصلاح و الفضل و العلم؛[40] تمامى پدران او مورد اطمينان و از اهل صلاح و فضل و علم بودند».
خير الدين زِرِکْلى
زِرِکْلي مينويسد: «ابوالحسن الملقّب بالرضا ثامن الائمة الاثني عشر عند الامامية و هو من اجلاء السادة اهل البيت و فضلائهم...؛[41] على بن موسى(ع)ملقب به رضا، هشتمين امام نزد (شيعه) اماميه و از بزرگواران و فضلاى اهل بيت است».
سيدمصطفى بن محمد العروس مصرى
او ابتدا مينويسد: «علي بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق، کان عظيم القَدْر، مشهور الذِکر... له کرامات کثيرة» و در ادامه، به نقل کرامات امام رضا(ع)مىپردازد.[42]
سخن پايانى
ديدگاه بزرگان اهل سنت در مورد شخصيت علمى و معنوى امام رضا(ع) و تعابير شگفت انگيزى که درباره آن حضرت به کار بردهاند و اعترافات ذهبي، عالم متعصب سني، درباره امام رضا و مرجعيت و امامت آن حضرت، ما را به اين نکته رهنمون مىسازد که اهل سنت نيز محب و شيفته اهل بيت پيامبر اعظم هستند و فرقه فتنهانگيز وهابيت، جزء اهل سنت نيستند و ادعاهاى آنان در مورد تخريب قبور، به ويژه عتبات مقدسه، سست و بى اساس و در جهت تفرقه و ايجاد فتنه است؛ زيرا چنان که خوانديد، بزرگان اهل سنت به خاندان رسول اللَّه و مشاهد مشرفه آنها، احترام خاص و ويژهاى داشتهاند. به اميد تقريب و نزديک شدن منطقى مذاهب اسلامى.
پينوشتها
[1] . صبح الاَعْشى، ج 9، ص 383.
[2] . ينابيع المودة، ج 3، ص 165 - 168.
[3]
. تقريب التهذيب، ج 2، ص 42. طبق مبناى ابن حجر عسقلانى، طبقه دهم،
بزرگانى هستند که تابعين را نديدهاند واز اتباع تابعين روايت مىکنند.
ر.ک: تقريب التهذيب، ج 1، ص 6.
[4] . الفصول المهمة، ص 233 و 234.
[5] . همان، ص 251.
[6] . النجوم الزاهرة، ج 2، ص 219 و 220.
[7] . شواهد النبوة، ص 380 - 382.
[8] . تاريخ روضة الصفا، ج 3، ص 41 - 52.
[9] . تاريخ الخلفاء، ص 351.
[10] . مهمان نامه بخارا، ص 336.
[11] . وسيلة الخادم الى المخدوم، ص 223.
[12] . همان.
[13] . همان، ص 243.
[14] . تاريخ حبيب السير، ج 2، ص 81.
[15] . همان، ص 82.
[16] . همان، ص 82 و 83.
[17] . همان، ص 83.
[18] . الائمة الاثنى عشر، ص 97 - 99.
[19] . تاريخ الخميس، ج 2، ص 335.
[20] . الصواعق المحرقة، ج 2، ص 593.
[21] . الکواکب الدرية، ص 256.
[22] . شذرات الذهب، ج 3، ص 14.
[23] . الاتحاف بحب الاشراف، ص 312 و 313.
[24] . نزهة الجليس، ج 2، ص 105.
[25] . اتحاف السادة المتقين، ج 7، ص 360.
[26] . سبائک الذهب فى معرفة قبائل العرب، ص 75.
[27] . نورالابصار، ص 232 - 245.
[28] . جامع کرامات الاولياء، ج 2، ص 311.
[29] . احسن القصص، ج 4، ص 289 و 290.
[30] . دائرة المعارف القرن العشرين، ج 4، ص 251.
[31] . مناقب اهل بيت از ديدگاه اهل سنت، ص 202- 233.
[32] . الانوار القدسية، ص 39.
[33] . جمهرة رسائل العرب فى العصور العربية الزاهرة، ج 3، ص 405.
[34] . تاريخ الاحمدى، ص 342.
[35] . احداث التاريخ الاسلامى بترتيب السنين، ج 2، ص 1169.
[36] . المجددون فى الاسلام، ص 69.
[37] . همان، ص 77.
[38] . اضواء على الشيعة، ص 134.
[39] . معجم العلماء العرب، ج 1، ص 153.
[40] . زوائد تاريخ بغداد على الکتب السنة، ج 7، ص440.
[41] . الاعلام، ج 5، ص 26.
[42] . نتايج الأفکار القدسية فى بيان معانى شرح الرسالة القشيرية، ج 1، ص 80.
پدیدآورنده:محمد محسن طبسي
دنیا هنوز تشنه یک جرعه سیب توست